به چوب زدن

December 8, 2008

یادم می آید در ورمونت پیرزنی را با یک جویبار قزل آلا اشتباه گرفته بودم و باید از او عذر خواهی

 می کردم

«. گفتم : « می بخشین . فکر کردم شما یک جویبار قزل آلا هستین

«.گفت : « نه ، نیستم

صید قزل آلا در آمریکا / ریچارد براتیگان / پیام یزدانجو

دریا ، دریاران

December 5, 2008

 زندگی را اول با داستايفسكی و بعد با فاحشه های نيو اورلئان شناخت .

صید قزل آلا در آمریکا / ریچارد براتیگان / پیام یزدانجو

چند قدم آن طرف تر از کلبه مستراحی بود و درش بی تعارف باز مانده بود .داخل مستراح مثل صورت آدم

بود و انگار داشت می گفت :  آن پیرکی که که منو ساخته 9745 بار اینجا ریده وحالا مرده و  من نمیخوام

کس دیگه ای دستش به من برسه . اون آدم خوبی بود. منو با عشق و علاقه ساخت. تنهام بذار . من  

. حالا یادگار اون ماتحت نازنینی ام که کلکش کنده  شده

. هیچ راز و رمزی اینجا نیست . برای همینه که در بازه

. اگه ریدنت گرفته ، مثل گوزنها برو لای بوته ها

. به مستراح گفتم : گور بابات . چیزی که من میخوام همه اش یه ماشینه که ببردم پایین رود

صید قزل آلا در آمریکا / ریچارد براتیگان / پیام یزدانجو

، در یک سن و سال مشخص

. تصادفها جادوی خود را از دست می دهند

، دیگر آدم را شگفت زده نمی کنند

مبتذل می شوند


جهالت / میلان کوندرا