آفتاب ِ اُریب
September 11, 2011
اوقاتم گـُـه مرغی که می شود ، ناگهان غیبم می زند
مثل کسی که برود سر کوچه سیگار بخرد و باز نگردد
پدرم بدخُلق که می شد صاف وُ پوست کنده می رفت شمس العماره و یک بلیط ِ رفسنجان می خرید
من اما راه دوری نمی روم
…
کبریت خیس/ ناگهان غیبم می زند/ عباس صفاری
Advertisement