، در یک سن و سال مشخص

. تصادفها جادوی خود را از دست می دهند

، دیگر آدم را شگفت زده نمی کنند

مبتذل می شوند


جهالت / میلان کوندرا

پشیز ِطاعون زا

November 19, 2008

، دو لشکر بزرگ میتوانند به انگیزه های مقدس تا سر حد مرگ با هم بجنگند

. اما همواره یک باکتری طاعون زای کوچک است که کارشان را میسازد

جهالت / میلان کوندرا

عمودی / افقی

October 16, 2008

. بياييد به انسان عمودی بنازيم، هرچند که صرفاً به انسان افقی اعتبار می‌دهيم

ويستن اودن

میرزا پیکوفسکی

به چه چیز این سرنوشت معتقدیم کافکا ؟ که کوفتی مثل فنر انقدر هی بازمان کرد از یک ور و جمع کرد

! از یک وره دیگر ، که فرسوده شده ایم یکهو

. باز مانده ایم حالا … که نه بازتر می شویم و نه می شود جمع مان کرد

! باید انداختمان دور

Zr30gari

Mr. Ashe made the world

September 10, 2008

. خدا به کسانی که جرئتش رو دارند متهمش کنند دنیای زشتی ساخته ، گیر می ده

فرانی و زویی / جی . دی . سلینجر

! مرد

September 10, 2008

یه مرد باید بتونه با گردن بریده شده پایین تپه دراز بکشه ، در حالی که همین طور داره ازش خون می آد

.  تا بمیره

، و اگه یه دختر خوشگل یا یه زن پیر با کوزه قشنگ روی سرش بخواد از کنارش بگذره

.  باید بتونه خودش رو با یه دستش بلند کنه و ببینه که کوزه به سلامت به بالای تپه رسیده

فرانی و زویی / جی . دی . سلینجر

اودیپ

August 21, 2008

.  به گلویت بسپار ، گیر نکند بیش از این

! من مادرت نیستم ، اودیپ

هی فلانی

August 18, 2008

، من دلم سخت گرفته است

… از این مهمانخانۀ مهمان کُش ِ روزش تاریک

. آدامسش را که می جود ، بوی دارچین پخش میشود یکهو

: پوست اش را دراز میکند سمتم

 «  بیا » -

« نه ! فقط آدامس موزی » -

« دارچینی هم جمع کن حالا » -

 « نه ! موزی » -

« حالا یهو دیدی نایاب شد » -

«  ! نه » -

توی تاریکی کوچه زل میزند توی صورتم … می خندد هی

 « قوطی تيك تك هم جمع می كنی ؟ » -

« نه ! فقط آدامس موزی » - 

Happy Birth Day

July 20, 2008

. اگه رئیس جمهور بودم ، تولدت رو تعطیل رسمی اعلام می کردم

! باور كن